تبلیغات
معراج
تاریخ : پنجشنبه 14 دی 1391 | 06:05 ب.ظ | نویسنده : شهناز ط

با سلام به وبلاگ معراج خوش آمدید امیدوارم این وبلاگ گامی موثر در شناخت نماز و فضایل آن باشد .

باشد که این وبلاگ مورد پسند شما دوستداران نماز و مذهب باشد .

نظرهایتان موجب  دلگرمی من می شود و می تواند با انتقاد های سازنده ی شما ترقی حاصل نماید. التماس دعا



تاریخ : یکشنبه 18 آبان 1393 | 10:59 ب.ظ | نویسنده : شهناز ط


شیرین نمازی که خواندم ♥•٠·˙

ﺣﺎﺝ ﺁﻗﺎ ﻗﺮﺍﺋﺘﯽ ﺗﻌﺮﯾﻒ ﻣﯿﻜﺮﺩ : ﺩﺭ ﺳﺘﺎﺩ ﻧﻤﺎﺯ ﮔﻔﺘﯿﻢ:
ﺁﻗﺎﺯﺍﺩﻩﻫﺎ، ﺩﺧﺘﺮﺧﺎﻧﻢﻫﺎ، ﺷﯿﺮﯾﻦﺗﺮﯾﻦ ﻧﻤﺎﺯﯼ ﮐﻪ ﺧﻮﺍﻧﺪﯾﺪ، ﺑﺮﺍﯼ ﻣﺎ ﺑﻨﻮﯾﺴﯿﺪ .
ﯾﮏ ﺩﺧﺘﺮ ﯾﺎﺯﺩﻩ ﺳﺎﻟﻪ ﯾﮏ ﻧﺎﻣﻪ ﻧﻮﺷﺖ، ﻫﻤﻪ ﻣﺎ ﺑُﻬﺘﻤﺎﻥ ﺯﺩ،
ﺩﺧﺘﺮ ﯾﺎﺯﺩﻩ ﺳﺎﻟﻪ، ﻣﺎ رﯾﺶﺳﻔﯿﺪﻫﺎ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺗﻮﺍﺿﻊ ﻭ ﮐﺮﻧﺶ ﻭﺍﺩﺍﺷﺖ .

ﻧﻮﺷﺖ ﮐﻪ ﺷﯿﺮﯾﻦﺗﺮﯾﻦ ﻧﻤﺎﺯﯼ ﮐﻪ ﺧﻮﺍﻧﺪﻡ ﺍﯾﻦ ﺍﺳﺖ ﻛﻪ :
ܓ✾
ﺩﺭ ﺍﺗﻮﺑﻮﺱ ﺩﺍﺷﺘﻢ ﻣﯽﺭﻓﺘﻢ ﯾﮏ ﻣﺮﺗﺒﻪ ﺩﯾﺪﻡ ﺧﻮﺭﺷﯿﺪ ﺩﺍﺭﺩ ﻏﺮﻭﺏ ﻣﯽﮐﻨﺪ. ﯾﺎﺩﻡ ﺁﻣﺪ ﻧﻤﺎﺯ
ﻧﺨﻮﺍﻧﺪﻡ، ﺑﻪ ﺑﺎﺑﺎﯾﻢ ﮔﻔﺘﻢ : ﻧﻤﺎﺯ ﻧﺨﻮﺍﻧﺪﻡ،
ﮔﻔﺖ : ﺧﻮﺏ ﺑﺎﯾﺪ ﺑﺨﻮﺍﻧﯽ، ﺍﻣﺎ ﺣﺎﻻ ﮐﻪ ﺍﯾﻨﺠﺎ ﺗﻮﯼ ﺟﺎﺩﻩ ﺍﺳﺖ ﻭ ﺑﯿﺎﺑﺎﻥ،
ﮔﻔتم : ﺑﺮﻭﯾﻢ ﺑﻪ ﺭﺍﻧﻨﺪﻩ ﺑﮕﻮﯾﯿﻢ ﻧﮕﻪﺩﺍﺭ.
ﭘﺪﺭ ﮔﻔﺖ : ﺭﺍﻧﻨﺪﻩ ﻛﻪ ﺑﺨﺎﻃﺮ ﯾﮏ ﺩﺧﺘﺮ ﺑﭽﻪ ﻧﮕﻪ ﻧﻤﯽﺩﺍﺭﺩ،
ﮔﻔﺘﻢ : ﺍﻟﺘﻤﺎﺳﺶ ﻣﯽﮐﻨﯿﻢ .
ﮔﻔﺖ : ﻧﮕﻪ ﻧﻤﯽﺩﺍﺭﺩ .
ﮔﻔﺘﻢ : ﺗﻮ ﺑﻪ ﺍﻭ ﺑﮕﻮ.
ﮔﻔﺖ : ﮔﻔﺘﻢ ﻛﻪ ﻧﮕﻪ ﻧﻤﯽﺩﺍﺭﺩ، ﺑﻨﺸﯿﻦ. ﺣﺎﻻ ﺑﻌﺪﺍً ﻗﻀﺎ ﻣﯽﮐﻨﯽ .

دیدم ﺧﻮﺭﺷﯿﺪ ﻏﺮﻭﺏ ﻧﮑﺮﺩﻩ ﺍﺳﺖ ﻭ ﮔﻔتم ﺑﺎﺑﺎ ﺧﻮﺍﻫﺶ ﻣﯽﮐﻨﻢ، ﭘﺪﺭ ﻋﺼﺒﺎﻧﯽ ﺷﺪ، ﺍﻣﺎ ﮔﻔتم: "پدﺭ، ﺍﻣﺮﻭﺯ ﺍﺟﺎﺯﻩ ﺑﺪﻩ ﻣﻦ ﺗﺼﻤﯿﻢ ﺑﮕﯿﺮﻡ ."

ﻣﯽﮔﻔﺖ ﺳﺎﮐﯽ ﺩﺍﺷﺘﯿﻢ، ﺯﯾﭗ ﺳﺎﮎ ﺭﺍ ﺑﺎﺯ ﮐﺮﺩ، ﯾﮏ ﺷﯿﺸﻪ ﺁﺏ ﺩﺭﺁﻭﺭﺩ . ﺯﯾﺮِ ﺻﻨﺪﻟﯽ
ﺍﺗﻮﺑﻮﺱ ﻫﻢ ﯾﮏ ﺳﻄﻞ ﺑﻮﺩ، ﺁﻥ ﺳﻄﻞ ﺭﺍ ﻫﻢ ﺁﻭﺭﺩ ﺑﯿﺮﻭﻥ . ﺩﺳﺖِ ﮐﻮﭼﻮﻟﻮ، ﺷﯿﺸﻪ ﮐﻮﭼﻮﻟﻮ،
ﺳﻄﻞ ﮐﻮﭼﻮﻟﻮ . ﺷﺮﻭﻉ ﮐﺮﺩ ﻭﺳﻂ ﺍﺗﻮﺑﻮﺱ ﻭﺿﻮ ﮔﺮﻓﺖ .

ﻗﺮﺁﻥ ﯾﮏ ﺁﯾﻪ ﺩﺍﺭﺩ ﻣﯽﮔﻮﯾﺪ: "ﮐﺴﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﺑﺮﺍﯼ ﺧﺪﺍ ﺣﺮﮐﺖ ﮐﻨﻨﺪ ﻣﻬﺮﺵ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺩﻟﻬﺎ ﻣﯽﮔﺬﺍﺭﯾﻢ ﺑﻪ ﺷﺮﻃﯽ ﮐﻪ ﺍﺧﻼﺹ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﺪ،" ﻧﺨﻮﺍﺳﺘﻪ ﺑﺎﺷﺪ ﺧﻮﺩﻧﻤﺎﯾﯽ ﮐﻨﺪ، ﺷﯿﺮﯾﻦﮐﺎﺭﯼ
ﮐﻨﺪ، ﻭﺍﻗﻌﺎ ﺩﻟﺶ ﺑﺮﺍﯼ ﻧﻤﺎﺯ ﺑﺴﻮﺯﺩ، ﭘُﺰ ﻧﻤﯽﺧﻮﺍﻫﺪ ﺑﺪﻫﺪ . ( ﺇِﻥَّ ﺍﻟَّﺬِﯾﻦَ ﺁﻣَﻨُﻮﺍ )ﻣﺮﯾﻢ 96/ ﯾﻌﻨﯽ
ﮐﺴﯽ ﮐﻪ ﺍﯾﻤﺎﻥ ﺩﺍﺭﺩ، (ﻭَﻋَﻤِﻠُﻮﺍ ﺍﻟﺼَّﺎﻟِﺤَﺎﺕِ) ﮐﺎﺭﻫﺎﯾﺶ ﻫﻢ ﺻﺎﻟﺢ ﺍﺳﺖ، ﮐﺴﯽ ﮐﻪ ﺍﯾﻤﺎﻥ ﺩﺍﺭﺩ،
ﮐﺎﺭﺵ ﻫﻢ ﺷﺎﯾﺴﺘﻪ ﺍﺳﺖ، (ﺳَﯿَﺠْﻌَﻞُ ﻟَﻬُﻢْ ﺍﻟﺮَّﺣْﻤَﺎﻥُ ﻭُﺩًّﺍ )، ( ﻭُﺩّ) ﯾﻌﻨﯽ ﻣﻮﺩﺕ، ﻣﻮﺩﺗﺶ ﺭﺍ ﺩﺭ
ﺩﻟﻬﺎ ﻣﯽﮔﺬﺍﺭﯾﻢ .

ﺷﺎﮔﺮﺩ ﺷﻮﻓﺮ ﻧﮕﺎﻩ ﮐﺮﺩ ﻭ ﺩﯾﺪ ﻛﻪ ﺩﺧﺘﺮﺑﭽﻪ ﻭﺳﻂ ﺍﺗﻮﺑﻮﺱ ﻧﺸﺴﺘﻪ ﻭ ﺩﺍﺭﺩ ﻭﺿﻮ ﻣﯽﮔﯿﺮﺩ،
ﭘﺮﺳﯿﺪ : ﺩﺧﺘﺮ ﭼﻪ ﻣﯽﮐﻨﯽ؟
ﮔﻔت : ﺁﻗﺎ ﻣﻦ ﻭﺿﻮ ﻣﯽﮔﯿﺮﻡ، ﻭﻟﯽ ﺳﻌﯽ ﻣﯽﮐﻨﻢ ﺁﺏ ﺑﻪ ﻛﻒ ﺍﺗﻮﺑﻮﺱ ﻧﭽﮑﺪ . ﺑﻌﺪﺵ ﻫﻢ ﻣﯽﺧﻮﺍﻫﻢ ﺭﻭﯼ ﺻﻨﺪﻟﯽ، ﻧﺸﺴﺘﻪ ﻧﻤﺎﺯ ﺑﺨﻮﺍﻧﻢ .

ﺷﺎﮔﺮﺩ ﺷﻮﻓﺮ ﯾﮏ ﻛﻤﯽ ﻧﮕﺎﻫﺶ ﮐﺮﺩ ﻭ ﭼﯿﺰﯼ ﺑﻪ ﺍﻭ ﻧﮕﻔﺖ . ﺑﻪ ﺭﺍﻧﻨﺪﻩ ﮔﻔﺖ : ﻋﺒﺎﺱ ﺁﻗﺎ، ﺑﺒﯿﻦ ﺍﯾﻦ ﺩﺧﺘﺮ ﺑﭽﻪ ﺩﺍﺭﺩ ﻭﺿﻮ ﻣﯽﮔﯿﺮﺩ .
ﺭﺍﻧﻨﺪﻩ ﻫﻢ ﻫﻤﯿﻦﻃﻮﺭ ﮐﻪ ﺟﺎﺩﻩ ﺭﺍ ﻣﯽﺩﯾﺪ، ﺩﺭ ﺁﯾﻨﻪ ﻫﻢ ﺩﺧﺘﺮ ﺭﺍ ﻣﯽﺩﯾﺪ. ﻣﺪﺍﻡ ﺟﺎﺩﻩ ﺭﺍ
ﻣﯽﺩﯾﺪ، ﺁﯾﻨﻪ ﺭﺍ ﻣﯽﺩﯾﺪ، ﺟﺎﺩﻩ ﺭﺍ ﻣﯽﺩﯾﺪ، ﺁﯾﻨﻪ ﺭﺍ ﻣﯽﺩﯾﺪ. ﻣﻬﺮ ﺩﺧﺘﺮ ﺩﺭ ﺩﻝ ﺭﺍﻧﻨﺪﻩ ﻫﻢ
ﻧﺸﺴﺖ .

ﺭﺍﻧﻨﺪﻩ ﮔﻔﺖ : ﺩﺧﺘﺮ ﻋﺰﯾﺰﻡ، ﻣﯽﺧﻮﺍﻫﯽ ﻧﻤﺎﺯ ﺑﺨﻮﺍﻧﯽ؟ ﺻﺒﺮ ﻛﻦ، ﻣﻦ ﻣﯽﺍﯾﺴﺘﻢ .
ﻣﺎﺷﯿﻦ ﺭﺍ ﮐﺸﯿﺪ ﮐﻨﺎﺭ ﺟﺎﺩﻩ ﻭ ﮔﻔﺖ : ﻧﻤﺎﺯﺕ ﺭﺍ ﺑﺨﻮﺍﻥ ﺩﺧﺘﺮﻡ، ﺁﻓﺮﯾﻦ .

ﺩﺧﺘﺮ ﻣﯽﮔﻔﺖ : ﻭﻗﺘﯽ ﺍﺗﻮﺑﻮﺱ ﺍﯾﺴﺘﺎﺩ، ﻣﻦ ﭘﯿﺎﺩﻩ ﺷﺪﻡ ﻭ ﺷﺮﻭﻉ ﮐﺮﺩﻡ ﺑﻪ ﻧﻤﺎﺯ ﺧﻮﺍﻧﺪﻥ . ﯾﮏ
ﻣﺮﺗﺒﻪ ﺍﺗﻮﺑﻮﺳﯽﻫﺎ ﻧﮕﺎﻫﺶ ﮐﺮﺩﻧﺪ . ﯾﻜﯽ ﮔﻔﺖ: ﻣﻦ ﻫﻢ ﻧﺨﻮﺍﻧﺪﻡ، ﺩﯾﮕﺮﯼ ﮔﻔﺖ : ﻣﻦ ﻫﻢ
ﻧﺨﻮﺍﻧﺪﻡ . ﺷﺨﺺ ﺩﯾﮕﺮﯼ ﻫﻢ ﮔﻔﺖ : ﺑﺒﯿﻨﯿﺪ ﭼﻪ ﺩﺧﺘﺮ ﺑﺎﻫﻤﺘﯽ ﺍﺳﺖ، ﭼﻪ ﻏﯿﺮﺗﯽ، ﭼﻪ ﻫﻤﺘﯽ، ﭼﻪ ﺍﺭﺍﺩﻩﺍﯼ، ﭼﻪ ﺻﻼﺑﺘﯽ، ﺁﻓﺮﯾﻦ، ﻫﻤﯿﻦ ﺩﺧﺘﺮ ﺭﻭﺯ ﻗﯿﺎﻣﺖ، ﺣﺠﺖ ﺍﺳﺖ. ﺧﻮﺍﻫﻨﺪ ﮔﻔﺖ: ﺍﯾﻦ ﺩﺧﺘﺮ ﺍﺭﺍﺩﻩ ﮐﺮﺩ، ﻣﺎﺷﯿﻦ ﺍﯾﺴﺘﺎﺩ.

ﯾﮑﯽ ﯾﮑﯽ ﺁﻧﻬﺎﯾﯽ ﻫﻢ ﮐﻪ ﻧﻤﺎﺯ ﻧﺨﻮﺍﻧﺪﻩ ﺑﻮﺩﻧﺪ،
ﺍﯾﺴﺘﺎﺩﻧﺪ ﺑﻪ ﻧﻤﺎﺯ .

ﺩﺧﺘﺮ ﻣﯿﮕﻔﺖ: ﯾﮏ ﻣﺮﺗﺒﻪ ﺩﯾﺪﻡ ﭘﺸﺖ ﺳﺮﻡ ﯾﮏ ﻋﺪﻩ ﺩﺍﺭﻧﺪ ﻧﻤﺎﺯ ﻣﯽﺧﻮﺍﻧﻨﺪ .
ﻣﯿﮕﻔﺖ : ﺷﯿﺮﯾﻦﺗﺮﯾﻦ ﻧﻤﺎﺯ ﻣﻦ ﺍﯾﻦ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﺩﯾﺪﻡ.


تاریخ : چهارشنبه 24 مهر 1392 | 07:42 ب.ظ | نویسنده : شهناز ط

گفتم  : که روی ماهت ، از من چرا نهان است ...

گفتا : تو خود حجابی ، ورنه رخم عیان است ! ...

گفتم : که از که پرسم ، جانانشان کویت ...

گفتا : نشان چه پرسی ، آن کوی بی نشان است ! ...

گفتم : مراغم تو ، خوشتر زشادمانی ...

گفتا : که در ره ما ، غم نیز شادمان است ! ...

گفتم که سوخت جانم ، از آتش نهانم ...

گفت آنکه سوخت او را ، کی ناله یا فغان است ! ...

گفتم : فراق تا کی گفتا که تا توهستی ! ...

گفتم : نفس همین است گفتا سخن همان است ! ...

گفتم : که حاجتی هست ، گفتا بخواه از ما! ...

گفتم : غمم بیفزا ، گفتاکه رایگان است ! ...

گفتم : زفیض بپذیر ، این نیم جان که دارد ...

گفتا : نگاه دارش ، غمخانه تو جان است !...

فیض کاشانی



تاریخ : جمعه 12 مهر 1392 | 02:22 ق.ظ | نویسنده : شهناز ط



تاریخ : جمعه 12 مهر 1392 | 02:16 ق.ظ | نویسنده : شهناز ط



تاریخ : پنجشنبه 11 مهر 1392 | 05:03 ب.ظ | نویسنده : شهناز ط

بسم الله الرحمن الرحیم……

نماز عشق مناجات با خدا الهی…بک عرفتک…تو را با تو شناختم و برایت می خوانم….

می خوانم توئی را که هر وقت می خوانمت اجابتم می کنی و چه بسیار لحظه هایی که خواندی مرا و کاهلی کردم…

می ستایم توئی را که تنها کسی هستی که ناله های تمنایم را میشنوی….

می ستایم توئی را که تنها کسی هستی که چشم امیدم به سویش است….

می ستایم توئی را که گرامیم داشتی,به غیرم وانگذاشتی تا خوارم کنند,دوستم داشتی….

می ستایم تو را و صبرت را بر تمام خطاهایم…

الهی….همه ی کائنات به گرد تو می گردند,چشم امیدشان به سوی تو می گرید,”یا رب” “یا رب” گفتنشان,”الغوث” “الغوث” خواندنشان, می دانم که می شنوی….

می دانم که می بینی پریشان خاطریمان را,آشفته حالیمان را….

می دانم که مراقبمان هستی…..

خدایا…می جویم تو را,به درگاهت استغاثه می کنم,به تو پناه می آورم,متوسلت می شوم تا بگویم: لایقش نیستم اما…. ببخش مرا…

لا رب لی غیرک….لا اله الا انت…..وحدک لا شریک لک….

می خوانمت با زبانی لال شده از فرط گناه,با دلی هلاک شده از شدت خطا… با حالی

هراسان….ترسان….مشتاق….امیدوار….

می بینی حالم را؟ زار می زنم از همه ی گناهانم و امید دارم به احسانت….

مرا و نا له هایم را بشنو….کردارم زشت است,عفوی هدیه فرما….

رفتارم ناپسند است,مواخذه مفرما…منت گدار و رحمتی عطا فرما……

رحمتی به وسعت صفت رحمانیت……

یا ارحم الراحمین…….



تاریخ : یکشنبه 17 شهریور 1392 | 04:03 ب.ظ | نویسنده : شهناز ط

شیطان اولین کسی که ...


شیطان اولین کسی که ... 

  • 1. اولین کسی که قیاس نمود و خود را از حضرت آدم (ع) برتر و بالاتر دانست و گفت من از آتشم و او از خاک در حالیکه آتش از خاک بالاتر است . (اعراف ، آیه 12)
  • 2. اولین کسی که در پیشگاه با عظمت الهی تکبر نمود و به دستور خالق خود عمل نکرد.
  • 3. اولین کسی که معصیت و نافرمانی خدا را کرد و آشکارا با او مخالفت نمود .
  • 4. اولین کسی که به دروغ گفت : خدا گفته از این درخت بخورید چون درخت جاوید است و اگر کسی از آن بخورد تا ابد زنده مانده و با خدا شریک میشود . (طه ، آیه 20)
  • 5. اولین کسی که قسم به دروغ خورد و گفت : من شما را نصیحت می کنم . (اعراف ، آیه 21)
  • 6. اولین کسی که نماز خواند و یک رکعت آن چهار هزار سال طول کشید . (نهج البلاغه ، خطبه قاصعه)
  • 7. اولین کسی که منبر رفت و برای ملائکه سخنرانی و صحبت کرد .
  • 8. اولین کسی که به خدا مشرک شد .
  • 9. اولین کسی که غنا و آواز خواند ، همانی زمانی که آدم (ع) از درخت نهی شده ، خورد .
  • 10. اولین کسی که از خوشحالی سرود خواند و آن هنگامی بود که آدم (ع) به زمین آمد.
  • 11. اولین کسی که نوحه خواند و گریست ، چون او را به زمین فرستادند که به یاد بهشت و نعمت های آن نوحه خواند و گریه کرد .
  • 12. اولین کسی که لواط کرد و لواط داد ، چون زمانی که به میان قوم لوط آمد خود را در اختیار آنان قرار داد تا با او لواط کنند .
  • 13. اولین کسی که دستور مساحقه داد . امام محمد باقر (ع) فرمود : وقتی خواسته ابلیس در قوم لوط عملی شد ، خود را به صورت زن درآورد و سراغ زنان آمد و گفت : آیا مردان شما با هم لواط می کنند ؟ در جواب گفتند : آری . دستور داد شما نیز با هم مساحقه کنید .
  • 14. اولین کسی که دستور ساختن منجنیق را داد تا حضرت ابراهیم (ع) را با آن در آتش اندازند .
  • 15. اولین کسی که دستور ساختن حمام را در زمان سلیمان نبی (ع) داد تا نظافت کنند.
  • 16. اولین کسی که دستور ساختن نوره را در زمان حضرت سلیمان (ع) داد برای اینکه موهای اضافی پای بلقیس پادشاه سباء را از میان ببرند .
  • 17. اولین کسی که دستور ساختن شیشه را داد تا حضرت سلیمان (ع) آن را روی خندق گذارد و بلقیس را آزمایش کند . (سوره نمل ، آیه 44)
  • 18. اولین کسی که دستور ساختن آسیاب را داد تا مردم گندمهای خود را آرد کنند .
  • 19. اولین کسی که دستور داد تا مردم بدن و لباس خود را بشویند .
  • 20. اولین کسی که با ابوبکر صحبت کرد تا مردم را منحرف کند و از مسیر حق برگرداند .
  • 21. اولین کسی که خداوند متعال را در آسمان ها پرستید .
  • 22. اولین کسی که عبادت و بندگی او ، فرشتگان را به تعجب درآورد !
  • 23. اولین کسی که به خدای خود اعتراض کرد .
  • 24. اولین کسی که شبیه شدن به دیگران را مطرح و مردم را به آن تشویق کرد .
  • 25. اولین کسی که سحر و جادو کرد و آن را به مردم یاد داد . (سوره بقره ، آیه 102)
  • 26. اولین کسی که ساز درست کرد و خود ، آن را نواخت .
  • 27. اولین کسی که برای زیبایی ، زلف گذاشت .
  • 28. اولین کسی که برای مخالفت با پیامبران ، ریش خود را تراشید .
  • 29. اولین کسی که برای مست شدن مردم ، شراب درست کرد .
  • 30. اولین کسی که ساختن آلات لهو و لعب و موسیقی را به قابیل آموخت .
  • 31. اولین کسی که مکر و حیله و خدعه نمود .
  • 32. اولین کسی که نقاشی کرد و چهره کشید .
  • 33. اولین کسی که آتش حسرتش شعله ور شد .
  • 34. اولین کسی که به ناحق مخالصه و جدال کرد .
  • 35. اولین کسی که خدای تعالی به او لعنت نمود و از ناراحتی فریاد کشید . (سوره ص ، آیه 78)
  • 36. اولین کسی که به خدا کفر ورزید . (سوره ص ، آیه 74)
  • 37. اولین کسی که گریه دروغین نمود .
  • 38. اولین کسی که عبادت و خلقت خود را ستود .
  • 39. اولین کسی که صورت های مجسمه و بت را ساخت . (سوره مائده ، آیه 89)
  • 40. اولین کسی که جبرئیل (ع) و میکائیل (ع) و اسرافیل (ع) او را لعنت کردند .
  • 41. اولین کسی که از ترس ملائکه فرار و خود را مخفی نمود .
  • 42. اولین کسی که وقتی وارد جهنم می شود ، خطبه می خواند .


تاریخ : جمعه 15 شهریور 1392 | 11:51 ب.ظ | نویسنده : شهناز ط


خدا را سپاس

من میتونم تمام زیبایی های پیرامونم را ببینم

کسانی هستند که دنیا یشان همیشه تاریک و سیاه هست

خدا را سپاس

من میتونم راه برم

کسانی هستند که هیچوقت نتونسته اند حتی یک قدم بردارند

خدا را سپاس

که دل رئوف و شکننده ای دارم

کسانی هستند که این قدر دلشون سنگ شده که هیچ محبت  و احساسی رو درک نمیکنن

خدا را سپاس

به من این شانس رو دادی که بتونم به دیگران کمک کنم

کسانی هستند که از این نعمت و برکت وافری که به من داده ای بی بهره اند

خدا را سپاس

من میتونم کار کنم

کسانی هستند که برای رفع کوچکترین نیازهای روزمره شون هم به دیگران محتاجند

خدا را سپاس

که کسی هست که منو دوست داره

کسانی هستند که بود و نبودشون واسه هیچکس مهم نیست



تاریخ : جمعه 8 شهریور 1392 | 11:14 ق.ظ | نویسنده : شهناز ط

 

قطاری كه به مقصد خدا می رفت ، لختی در ایستگاه دنیا توقف كرد و پیامبر رو به جهانیان كرد و گفت:
مقصد ما خداست . كیست كه با ما سفر كند؟
كیست كه رنج و عشق توامان بخواهد ؟
كیست كه باور كند دنیا ایستگاهی است تنها برای گذشتن ؟


قرن ها گذشت اما از بیشمار آدمیان جز اندكی بر آن قطار سوار نشدنداز جهان تا خدا هزار ایستگاه بود.

در هر ایستگاه كه قطار می ایستاد ، كسی كم می شد قطار می گذشت و سبك می شد ، زیرا سبكی قانون راه خداست .

قطاری كه به مقصد خدا می رفت، به ایستگاه بهشت رسید . پیامبر گفت اینجا بهشت است . مسافران بهشتی پیاده شوند،اما اینجا ایستگاه آخر نیست .

مسافرانی كه پیاده شدند ، بهشتی شدند .اما اندكی ،باز هم ماندند ،قطار دوباره راه افتاد و بهشت جا ماند.

آنگاه خدا رو به مسافرانش كرد و گفت :
درود بر شما ،راز من همین بود .آن كه مرا میخواهد ، در ایستگاه بهشت پیاده نخواهد شد .

و آن هنگام كه قطار به ایستگاه آخر رسید دیگر نه قطاری بود و نه مسافری....



تاریخ : شنبه 2 شهریور 1392 | 11:00 ب.ظ | نویسنده : شهناز ط


خدایا !

کسی غیر از تو با من نیست …

خیالت از زمین راحت ، که حتی روز روشن نیست …

کسی اینجا نمیبینه ، که دنیا زیر چشماته !

یه عمره یادمون رفته ، زمین دار مکافاته !

فراموشم شده گاهی ، که این پایین چه ها کردم !

که روزی باید از اینجا ، بازم پیش تو برگردم !

خدایا وقت برگشتن ، یه کم با من مدارا کن !

شنیدم گرمه آغوشت ، اگه میشه منم جا کن



تاریخ : یکشنبه 27 مرداد 1392 | 08:23 ق.ظ | نویسنده : شهناز ط


چقدر خنده داره
که یکساعت خلوت با خدا دیر و طاقت فرساست. ولی 90 دقیقه بازی یک تیم فوتبال مثل بادمیگذره!

چقدر خنده داره
که صد هزارتومان کمک درراه خدا مبلغ بسیار هنگفتیه اما وقتی که با همون مقدار پول به خریدمیریم کم به چشم میاد!

بقیه این متن جالب را با کلیک بر رو ادامه،واقع در سمت چپ و پاییناین کادر مطالعه بفرمای

چقدر خنده داره

که یک ساعت عبادت در مسجدطولانی به نظر میاد اما یک ساعت فیلم دیدن به سرعت

میگذره!

چقدر خنده داره
که وقتی میخوایم عبادت و دعا کنیم هر چی فکر میکنیم چیزی به فکرمون نمیاد تا بگیم اماوقتی که میخوایم با دوستمون حرف بزنیم هیچ مشکلی نداریم!

چقدرخنده داره
که وقتی مسابقه ورزشی تیم محبوبمون به وقت اضافی میکشه لذت میبریم و از هیجان توپوست خودمون نمیگنجیم اما وقتی مراسم دعا و نیایش طولانی تر از حدش میشه شکایت میکنیم و آزرده خاطر میشیم!

چقدر خنده داره
که خوندن یک صفحه و یا بخشی از قرآن سخته اما خوندن صدسطر از پرفروشترین کتاب رمان دنیاآسونه!

چقدر خنده داره
که سعی میکنیم ردیف جلوصندلیهای یک کنسرت یا مسابقه رو رزرو کنیم اما به آخرین صف نماز جماعت یک مسجد تمایل داریم!

چقدر خنده داره
که برای عبادت و کارهای مذهبی هیچ وقت زمان کافی در برنامه روزمره خود پیدا نمیکنیم امابقیه برنامه ها رو سعی میکنیم تا آخرین لحظه هم که شده انجام بدیم!

چقدر خنده داره
که شایعات روزنامه ها روبه راحتی باور میکنیم اما سخنان قران رو به سختی باورمیکنیم!

چقدر خنده داره

که همه مردم میخوان بدون اینکه به چیزی اعتقاد پیدا کنند و یا کاری در راه خدا انجام بدندبه بهشت برن!

چقدر خنده داره
که وقتی جوکی رو از طریق پیام کوتاه و یا ایمیل به دیگران ارسال میکنیم به سرعت آتشی که در جنگلی انداخته بشه همه جا رو فرا میگیره اما وقتی سخن وپیام الهی رو میشنویم دو برابردر موردگفتن یا نگفتن اون فکر میکنیم!

خنده داره

اینطورنیست؟
داریدمیخندید؟



تاریخ : چهارشنبه 23 مرداد 1392 | 09:01 ب.ظ | نویسنده : شهناز ط



تاریخ : سه شنبه 22 مرداد 1392 | 01:24 ق.ظ | نویسنده : شهناز ط

 خدا: بنده ی من نماز شب بخوان و آن یازده رکعت است.
 بنده: خدایا !خسته ام!نمی توانم.
 خدا: بنده ی من، دو رکعت نماز شفع و یک رکعت نماز وتر بخوان.
 بنده: خدایا !خسته ام برایم مشکل است نیمه شب بیدار شوم.
 خدا: بنده ی من قبل از خواب این سه رکعت را بخوان
 بنده: خدایا سه رکعت زیاد است
 خدا: بنده ی من فقط یک رکعت نماز وتر بخوان
 بنده: خدایا !امروز خیلی خسته ام!آیا راه دیگری ندارد؟
 خدا: بنده ی من قبل از خواب وضو بگیر و رو به آسمان کن و بگو یا الله 
 بنده: خدایا!من در رختخواب هستم اگر بلند شوم خواب از سرم می پرد!
 خدا: بنده ی من همانجا که دراز کشیده ای تیمم کن و بگو یا الله
بنده: خدایا هوا سرد است!نمی توانم دستانم را از زیر پتو در بیاورم
خدا: بنده ی من در دلت بگو یا الله ما نماز شب برایت حساب می کنیم
بنده اعتنایی نمی کند و می خوابد 


ادامه مطلب
تاریخ : جمعه 4 مرداد 1392 | 06:27 ب.ظ | نویسنده : شهناز ط
 

 

 

بر خاک افتادن ...

لیاقت و سعادت می خواهد، اگر که در برابر خداوند متعال باشد ،

ذلت و شقاوت می خواهد ، اگر در برابر غیر خدا باشد ؛

لیاقت و سعادت برایت آرزو دارم ...



تاریخ : پنجشنبه 10 اسفند 1391 | 09:23 ب.ظ | نویسنده : شهناز ط

 

داستان و قصه حضرت سلیمان نبی (ع ) و مورچه

 

 روزی حضرت سلیمان (ع ) در کنار دریا نشسته بود،

نگاهش به مورچه ای افتاد که دانه گندمی را باخود به طرف دریا حمل می کرد.

سلیمان (ع) همچنان به او نگاه می کرد که دید او نزدیک آب رسید.

در همان لحظه قورباغه ای سرش را از آب دریا بیرون آورد و دهانش را گشود…

مورچه به داخل دهان او وارد شد و قورباغه به درون آب رفت.

سلیمان مدتی در این مورد به فکر فرو رفت و شگفت زده فکر می کرد.

ناگاه دید آن قورباغه سرش را از آب بیرون آورد و دهانش را گشود.

آن مورچه آز دهان او بیرون آمد، ولی دانه ی گندم را همراه خود نداشت.

سلیمان(ع) آن مورچه را طلبید و سرگذشت او را پرسید.

مورچه گفت :

” ای پیامبر خدا در قعر این دریا سنگی تو خالی وجود دارد و کرمی در درون آن زندگی می کند.
خداوند آن را در آنجا آفرید او نمی تواند از آنجا خارج شود و من روزی او را حمل می کنم.
خداوند این قورباغه را مامور کرده مرا درون آب دریا به سوی آن کرم حمل کرده و ببرد.
این قورباغه مرا به کنار سوراخی که در آن سنگ است می برد و دهانش را به درگاه آن سوراخ می گذارد
من از دهان او بیرون آمده و خود را به آن کرم می رسانم و دانه گندم را نزد او می گذارم و سپس باز می گردم
و به دهان همان قورباغه که در انتظار من است وارد می شود او در میان آب شنا کرده مرا به بیرون آب دریا
می آورد و دهانش را باز می کند و من از دهان او خارج میشوم.”

سلیمان به مورچه گفت :

“وقتی که دانه گندم را برای آن کرم میبری آیا سخنی از او شنیده ای ؟”

مورچه گفت آری او می گوید :

ای خدایی که رزق و روزی مرا درون این سنگ در قعر این دریا فراموش نمی کنی

رحمتت را نسبت به بندگان با ایمانت فراموش نکن.



تاریخ : پنجشنبه 10 اسفند 1391 | 09:16 ب.ظ | نویسنده : شهناز ط

 

خدایا نماز عشق بر پا کردم ، استجابت کردنش از تو
شب و روزم به درگاهت دعا کردم، قبول طاعتش از تو
خدایا دیوانه گشتم چو مجنونت ، لیلی گشتنش از تو
ببارد قطرهای اشک از چشمان دلم ، دریا کردنش از تو

. . .

خدایا یک دل پررازجویم
خدایا صبح یک آغازجویم
خدایا خسته ام از بال بی پر
خدایابال یک پرواز جویم

. . .

خدایا رها کن زدنیا مرا / که دنیا بود خار و ماخولیا
الها تو جامی بده تشنه ام / زاحوال دنیا سرگشته ام
خدایا کریمی و رحمان توئی / الهی انیسی و احسان توئی

. . .

از پنجره روزگار به درخت عمر که مینگرم
خوش تر از یاد خداوند ثمری نیست

. . .

خدایا مرا به خاطر گناهانی که در طول روز
با هزاران قدرت عقل توجیهشان می‌کنم ببخش

. . .

خدایا برمن مهر کردن را عطا کن / مهر و محبت خود رحمتت را عطا کن
خدایا مرگ را خود خواهم آموخت / بر من زیستن در خانه ات را عطا کن

. . .

صحبتی شد که خدا باب نجاتی بفرست
تلخی ذائقه را شاخه نباتی بفرست
می‏رسد با علم سبز، امامت بر دوش
از چه خاموش نشستی صلواتی بفرست

. . .

خدایا
دستم به آسمانت نمی رسد
اما تو که دستت به زمین می رسد
“بلندم کن “

. . .

ما که از ترس خدا او را عبادت می کنیم / بر تعصب های خود یک عمر عادت می کنیم
هر نمازی با خودش تجدید بیعت کرده و / ساعتی دیگر به او راحت خیانت می کنیم
ما که مغروریم ازاینکه مسلمان زاده ایم / با طلبکاری ، تقاضای شفاعت می کنیم
التماس دعا

. . .

خدایا به من تلاش در شکست، صبر درنومیدی، رفتن بی همراه
فداکاری در سکوت،خدمت بی نان، مناعت بی غرور، عشق بی هوس و
دوست داشتن بی آنکه دوست بداند روزی کن

. . .

چه زیبا خالقی دارم
چه بخشنده خدای عاشقی دارم
که میخواند مرا، با آنکه میداند گنه کارم

. . .

خدا مطلق است ، بی جهت است. این تویی که در برابر او جهت می گیری
(شریعتی)

. . .

گفتم خدایا همنشینم باش گفت: من مونس کسانی هستم که مرا یاد کنند!
گفتم چه آسان به دست می آیی؟!
گفت: پس آسان از دستم نده!

. . .

خدا را شکر از آنچه به ما دادی و آنچه به ما ندادی مصلحت دانستی
سپاس آفریدگار که بزرگترین وداناترین ومهربانترین هستی
بنده شکرگزار خودت را در غربت هم تنها نمی گذاری

. . .

همه‌کس کشیده محمل به جنابِ کبریایت
من و خجلتِ سجودی که نکرده‌ام برایت
نه به سنگش آزمودم، نه به خاکِ ره بسودم
به کجا برم سری را که نکرده‌ام فدایت؟

. . .

پروردگارا
به من آرامش ده تا بپذیرم آنچه را که نمی توانم تغییر دهم
و دلیری ده تا تغییر دهم آنچه را که می توانم تغییر دهم
بینش ده تا تفاوت ایندو را دریابم
مرا فهم ده تا متوقع نباشم دنیا و مردم آن مطابق میل من رفتارکنند

. . .

خدایا
خدایاچگونه تورابخوانم درحالی که من، من هستم
(بااین همه گناه ومعصیت)
و چگونه از رحمت تو نا امید شوم درحالی که تو ، تو هستی
(باآن همه لطف ورحمت)

. . .

خدایا !
سنگین آمده ام و با کوله باری از گناه ، سبک بازم گردان !
خدایا !
سبک آمده ام و با دستهایی تهی ، سنگین بازم گردان!



تعداد کل صفحات : 2 :: 1 2

  • دابلیو 8 دابلیو
  • مواظب
  • کارت شارژ همراه اول